ای روشنای دیده ی چشم انتظاران ای منتظر بر دیدنت شب زنده داران سرسبزی فصل بهار از جلوه ی توست شادابی گلهای گلشن در بهاران هستی ،گرفته هستی اش را از نگاهت جاریست از تو زندگی در جویباران خندد گل و باغ و چمن بر روی ماهت وز گریه ات جاریست اشک از چشمه ساران تنها امید ناامیدانی تو بی شک با وعده ی وصل تو دلشادند یاران شد بی قرارت جمله ی دلهای عاشق در انتظارت دیده ی لحظه شماران خورشید من ، پنهان به پشت ابر تاکی گیرد سراغت را زمین از باد و باران گرمای دلها جملگی از گرمی توست جاریست با دست تو آب از آبشاران گیرم سراغت را من ازدریا وجنگل پرسم تورا از تک تک چابکسواران هستم غبار آلوده از گرد گناهان باران رحمت را بیا برمابباران درکوه رضوابی و یا در ذی طوایی آه ای قرار لحظه های بی قراران دارد ولایی آرزوی دیدنت را جوید تورا در دیده های اشک باران