ای
جان من توپدر ، از تو خبر ،که آورد برما
چشمانم شام وسحر ، مانده به در ، کی آیی ای بابا
امید من بابا ، منم من آن تنها ، ازاین سفر دیگر
به پیش من باز آ
بیا
بابا ، بیا بابا ، فدای چشمانت
امید من ، عزیز من ،
رقیّه قربانت
******************************
زیبا
ای دختر من ، دلبر من ، چه خواهی از بابا
قربان چشم تو من، گوهر من ، که مانده ای تنها
رقیّه ای جانم ، غم تو می دانم ، زچشم تو غم را
همیشه می خوانم
رقیه
ّ جان ، رقیّه جان ، فدای چشمانت
سر خونین ، شود امشب ، انیس و مهمانت
*****************************
با
یادت ای گل من، ای مه من، سحر کنم شب را
بشکسته بال و پرم، بی خبرم ، کجایی ای بابا
تویی به دل نورم ، من از تو مهجورم
بسوزم از این غم، چرا ز تو دورم
بیا با با، بیا بابا، فدای چشمانت
عزیز دل امید من رقیّه قربانت
******************************
هستی تو نو گل من ، بلبل من سه سالهء زیبا
ای پرپر غنچهء من، دلبر من، عزیزهء زهرا
عزیز جان من، مشو دگر غمگین
بود غمت ای جان، برای من سنگین
رقیّه جان رقیّه جان فدای چشمانت
سر خونین شود امشب انیس و مهمانت
*****************************
یول
لارداقالدی گوزوم اولدی سوزوم هایانداسان بابا
گل
آغلار گوزلره باخ سندن اوزاخ قالیپ قیزین تنها
|
اوچ
یاشیندا گوزلیم ناز غزلیم رقیه جان لای لای
آچماسان گوزلریوی سنسیز اولار ایشیم فغان لای لای
آناوی ترک ائدیسن قیزیم هارا گیدیسن
غمه اولان نشانه لای لای شهید تازیانه
لای لای
**********************************
اوقدر بابا بابا دئدین بالا کی گلدی دیداره
ولی افسوس اولا کی باشدا قیزیم واریدی چوخ یاره
گدیرسن ایندی هارا رقیّه نازلی بالا
غمه اولان نشانه لای لای شهید تازیانه
لای لای
**********************************
دئدین اوچ یاشدا منی کیم ائلییوب یتیمه ای بابا
گوزلریوی لیندی بالا یومما گیلان عزیزة زهرا
منی جواب ائلمه قیزیم کباب ائلمه
غمه اولان نشانه لای لای شهید تازیانه
لای لای
**********************************
دور گیداخ نازلی بالا دوزلی قیزیم خرابه ده یاتما
آناوین یوخدی کسی گوزدن اونی قیزیم گلیپ آتما
آچ ایندی گوزلریوی منه دی سوزلریوی
غمه اولان نشانه لای لای شهید تازیانه
لای لای
**********************************
من ربابم کی فلک ائتدی منی رقیّه جان نالان
اوخلانیپدی سوت امر اولدی قیزیم منیمده
باغریم قان
اقلّی سن گیتمه منی غمین ائتمه
غمه اولان نشانه لای لای شهید تازیانه
لای لای
**********************************
اوقدر یولداسنی زجر ویریپ کی دوشموسن دیلدن
بولطافتده یوزی من گوزلیم سئچنمرم گولدن
گووردی چوخ بدنین هانی قیزیم کفنین
غمه اولان نشانه لای لای شهید تازیانه
لای لای
**********************************
زنجان
سید ناصر ولایی 26/1/1381
|
|
|
اوچ
یاشیندا بیر قیزام زجره گرفتار اولموشام
من بابامی ایستیرم هجرینده بیمار اولموشام
بیر گولم کی غنچه وقتینده گوز آچدیم غملره
دوشموشم آیری گولومدن همدم خار اولموشام
درس عشقی هرزمان من عمّه لردن آلمیشام
عشق حقدن گاه مست و گاه هشیار اولموشام
یوخدی بابامدان خبر گلمیر سفردن نی نییم
قالمیشام آغلار بو غمده دیده خونبار اولموشام
نه بابام بیر باش ویریر نه قارداشیم اکبر گلیر
هاردادی بابا اسیر دست اغیار اولموشام
هارداسان بابا رقیه باغلی قالمیش قوللاری
من بابامی ایستیرم آیا گنهکار اولموشام
من علی اکبرین هامّی بیلیر دلبندی یم
دوشموشم چولدن چوله آوارة یار اولموشام
هاردادی عباس عمم آلسین منی آغوشینه
سسلیرم گل گور عمو هاردا گرفتار اولموشام
شمره تاپشیرسین منه چوخ تازیانه ویرماسین
قولاریم اولموش یارا از بسکی آزار
اولموشام
بسدی دای قورتار ولایی عمّه وین غمنامه سین
عرض ائله من سائلم محتاج دیدار اولموشام
زنجان سید ناصر ولائی 25/1/1381
|
|
|
آی
مردم آی مردم سر روزانوش میذاشتم
کنار خیمه های ما تا سحر پاسبون بود
آی مردم آی مردم یاکه صداش میکردم
می گفت که رقیّه عمویت برتو قربون
آی مردم آی مردم لبخند میزد
برویم
خون شده این دلم روی خاکامی شینم
عمّه جون میگه که عموپیش خدا رفت
واسّهء دیدنم بیا توی خرابه
آی عمو آی عمو رقیه بر تو قربون
یه مدّت میشه که ندارم از او خبر
آی عمو آی عمو مگه منو نمی
خواد
بابایم می دونم منوخیلی دوست داره
|
آی
مردم آی مردم عموی خوبی داشتم
عموی با وفای من همیشه مهربون بود
آی مردم آی مردم وقتی نیگاش میکردم
عموی مهربون میگفت جونم عموجون
آی مردم آی مردم بغل میکرد
عمویم
یه مدّته دیگه که من عمومو نمی بینم
از عمه میپرسم که عمویم کجا رفت
آی عموجان عمو دلم خیلی بی تابه
آی عمو آی عمو شده موهام پریشون
آی عمو آی عموباباجون رفته سفر
آی عمو آی عمو چرا بابام نمی آد
وای برمن وای برمن منم الان آواره
|
آسان نیست
کنار غنچه گل ازشاخه چیدن آسان نیست
به غنچه بارجدایی کشیدن آسان نیست
به کودکی که گل اندام و نازپرورده
است
کلام سخت تر ازگل شنیدن آسان نیست
به خواهر است برادر
بسان بال و پری
شکسته پر شده را پرکشیدن آسان نیست
جدا شدن زپدر هر سه ساله را سخت است
کنار زجر به مقصد رسیدن آسان نیست
برهنه پا پی یاران رفته در دل
شب
بروی خار مغیلان دویدن آسان نیست
برای خستهء هجران و
رنجدیدهء راه
بروی خاک سیه آرمیدن آسان نیست
برای طفل گرسنه
میان ظرف طعام
سربریده به ناگاه دیدن آسان نیست
گرفت راس پدر را به دست و باخود گفت
دگر مرا زپدر دل بریدن آسان نیست
به کودکی چه کسی ای خدا یتیمم کرد
کلام عشق چنین آفریدن آسان نیست
حدیث مشکل عشق است
وناتوانی ما
به شعر روح حقیقت دمیدن آسان نیست
سیدناصرولائی 1376