بسیجی

صلوات
برتربت سنگر شهیدان صلوات
بر روح مطهر شهیدان صلوات
در راه خدا جداشد از تن سر او
بر پیکر بی سر شهیدان صلوات
شد اسوه ی هر زن شهیدی زهرا
بر آن گل پرپر شهیدان صلوات
شد مادر وخواهر شهیدان زینب
برخواهر و مادر شهیدان صلوات
دادیم زکف فهیمه سیاری ها
بر فهم و به باور شهیدان صلوات
رزمنده مشوّقش بحق همسر اوست
بر همّت همسر شهیدان صلوات
بر سیدهٌ النساء زهرای بتول
برمادر و مفخر شهیدان صلوات
**************

   بسیجی
بسیجی حفظ ائده ر زینب مآبین
جانیندان آرتیق ایستَر انقلابین
ائدَ ر امر شریعتدن اطاعت
رعایت ائیله یَر دائم حجابین

**************
بسیجیده اولار روح شهامت
ایشینده ائلییر همواره دقّت
گئچر رهبر یولوندا باش و جاندان
ائده ر امر امامیندن اطاعت

**************
بسیجی رهبرین جاندان چوخ ایستر
دییر جانیم فدای راه رهبر
ولایت اصلدی کلّ بسیجه
بسیجیدی بیزیم ایران سراسر
بسیجی خواهره الگودی دائم
خانم زینب خانم زهرای اطهر
گوزون ساخلار اوزون ساخلار گناهدان
بسیجی فرقی یوخ خواهر برادر
بسیجی حفظ ائدر وقت نمازی
خجالت اولمیا تا روز محشر
بسیجی ائیلی یَر هر ایشده دقّت
ائدهر اوج کمالاتی مسخّر
بسیجی دینینه عاملدی عامل
ائدر اجرا نَه امر ائتسه پیمبر
صداقتده اولار دنیایه الگو
رفاقتده بیرین ائتمز مکدّر
گئچر جاندان ولی گچمز سوزوندن
امام عصرینی  جاندان چوخ ایستر
اگر سن ایستیرن رمز حیاتی
شهید لر روحینه صلوات گوندر

بر سنگر شهادت آنان که پا نهادند
چون فاتحیّ کرجو مردانه ایستادند
هر ابتلا که آمد آنرا بجان خریدند
امّا وقار خود را هرگز زکف ندادند
*********************
ازعشق یار جمعی همواره مست مستند
با دست دوست عهد وپیمان چه سخت بستند
شستند دست از جان در راه عشق و ایمان
صدها شهید خواهر در خاک و خون نشستند
********************
ناهید فاتحی ها همواره زنده هستند
از جان خود در این راه هرچند دست شستند
هیهات منّا الذلّه برخود شعار کردند
چون شاخه های پرگل در باغ عشق رستند
*******************
آری فهیمه های سیاری زمانه
ازجان خود گذشتند دل از جهان گسستند
در وقت یاری حق رفتند تا شهادت
با حیدر زمانه عهدی دوباره بستند
**********************
امّ وهب سمیّه درکسوت شهیدان
ثابت به خلق کردند همواره حق پرستند
آنانکه کشته گشتنددر راه دین و قرآن
پیش خدا همیشه مرزوق و زنده هستند
*********************
ما عاشق ولایت هستیم و سرفرازیم
سربندمان بسیجی همواره پاکبازیم
ازمرگ باکمان نیست مااهل سوز وسازیم
درلحظه ی شهادت در سجده ی نمازیم
********************

91/11/25 زنجان ولائی



 تنگ بلور نهنگ

         

                                                             

گاهی قلم عاجز ز شرح همّتِ مردان جنگ است
دریا گهی تُنگِ بلوروکوچکِ جمعی نهنگ است
گاهی نگه مجذوب مظلومیت خیلِ شهیدان
گاهی زبان در لکنت ازگستاخیِ توپ و تفنگ است
درحملة بیت المقدّس گشت خرّمشهر آزاد
غفلت کنون از آنهمه جانبازی و ایثار ننگ است
خاک هویزه شاهد ایثار مردان دلیریست
آنجا کنام شیرجنگ و بیشة دهها پلنگ است
سید حسین وجمله یاران  جسمهاشان گشت گلگون
درک شهادت زیرتانک دشمنان اینجا قشنگ است
غوّاصِ دریادل در آن شبهای طوفانزای اروند
از شوق دیدار خدا خاموش و گاهی شوخ و شنگ است
والفجرِهشت وفاو وبصره جملگی دارند اذعان
جان دادن و جنّت گرفتن کار مردان  زرنگ است
دارد طلائیه طلاهای فراوانی به دامان
درّ و گهر های درخشانی در اینجا زیر سنگ است
دارد شلمچه کربلای پنج را همواره در یاد
آنجا دیارلاله های داغدارِ سرخ رنگ است
گاهی برای گریه کردن دیده های سرخ بی تاب
جاری به لب  در حمله هایا فاطمه آهنگ هنگ است
فکّه کند همراه شنهای روان همواره ناله
شن مرهمِ لب تشنةِ افتاده با زخم فشنگ است
فهمیده و یاد هویزه گشته با تاریخ مدغم
آری قلم عاجز زشرح همّت مردانِ جنگ است
دارد ولائی از شهیدان در دلش عشق و تولّا
لفظ بسیجی یر چنین  جاماندةبیچاره  انگ است
سید ناصرولائی 15/06/1399


 

 

ستاره سحر

ستاره های سحر
میان خوابِ منِ خفته دوست در میزد
بر این مسافرِجا مانده داشت سرمیزد
شفق نشسته بخون بود ورنگ سنگر داشت
در آن شبی که پل نور بر سحر میزد
میان هاله ای ازنورِ ماه و گریة ابر
در آن شبی که حکایت ز یک شرر میزد
چه سرد من که ز یاران جدا به خوابِ عمیق
چه گرم آتش و دودی که تازه تر میزد
ستاره های بخون خفته بال بگشودند
شبی که رنگ شفق دل به چشمِ تر میزد
ز خواب دیده گشودم میان سنگرِخون
پرنده بود که در خاک بال و پر میزد
پرنده ها همه رفتند تا به اوج فلک
و مانده آنکه در این خاکدان به سر میزد

سید ناصر ولائی زنجان 26/05/1389