مراثی حضرت علی ع
اولین مظلوم عالم مرتضی است
آنکه خودبر دیگران مشکل گشاست
خانه اش شد قتلگاه همسرش
فاطمه آن غم گسار و یاورش
لعن و نفرین خدا بر مرد پست
مردنامردی که زد در را شکست
پشت در آیا مگر زهرا نبود؟
بضعه ی طاها مگر آنجا نبود؟
یاعلی بنگر درت آتش گرفت
ای پیمبرکوثرت آتش گرفت
چون شکسته گوهری یا فاطمه
بین دیوار و دری یا فاطمه
ای یدالله از چه دستت بسته است
پهلوی زهرا ی توبشکسته است
ای تو عین الله چشمانت چه دید؟
ناله ی همسر چه سان گوش ات شنید؟
ذات حق صبر تورا کرد امتحان
پیش رویت فاطمه می داد جان
کس نیامد هیچ کس بر یاریت
کس نشد همراه در غمخواری ات
اولین مظلوم عالم یاعلی
شد دل تو خانه ی غم یا علی
مادر سادات را دادی زدست
چشم زهرا رابگو دست که بست؟
شمه ای ای گوازغمت یا مرتضی
ای تو تنها جانشین مصطفی
کس نیامد یاعلی بر یاری ات
آفرین بر صبرو برخود داری ات
ای امین الله در ارض و سما
نیست شکّی در امانتداری ات
ای تو دریای سکوت و حلم و صبر
جسم همسر را چه سان بردی به قبر؟
ای امین حق امانت را بده
بر پیمبرجسم و جانت را بده
کس نظیر تو امانتدار نیست
بر غمت باید که روز و شب گریست
بهر حق بگذشتی ازبود و نبود
وای من شد روی زهرایت کبود
آخرین و اوّلین مظلوم تو
عصمت اللهی و هم معصوم تو
سید ناصر ولایی 15/1/93/
-----------------------------------
این غربت تو اول و آخر نداشته
وان غربتی که هیچ برابر نداشته
مظلوم اولی تو که حتی حسین تو
مظلومی تو با تن بی سر نداشته
ظالم که بود؟ آن که به ناحق درت شکست
آن ظالمی که حق ّ تو باور نداشته
ظالم همان که پشت در آتش به خانه زد
مظلوم آن که خانه ی دیگر نداشته
ظالم همان که دست تو را بست با طناب
مردی که غیر فاطمه یاور نداشته
امّت چه کرد با تو و ذی القرب مصطفی
احمد که غیر فاطمه دختر نداشته
محسن حسن حسین چه مظلوم و خصمشان
جز قتل هرسه فتنه . چه در سرنداشته
شد خونجگر به خانه حسن کشته شد حسین
محسن شهید جز دو برادر نداشته
شد قتلگاه محسن تو باب سوخته
چون طاقت شکستن آن در نداشته
کلثوم و زینبت شده در زیر پنج سال
در تاب و تب ، دو دوختر مادر نداشته
خاری به چشم و هم به گلو استخوان تویی
هرگز کسی مصیبت حیدر نداشته
شد بسته باب علم پیمبر عجیب نیست
بعد از نبی مدینه که منبر نداشته
شد بیست و پنج سال فقط کار تو سکوت
گرچه رسول ، جز تو سخنور نداشته
شد خانه بعد فاطمه بیت الحزن تورا
وقتی که خانه سوره ی کوثر نداشته
محراب شد به خون تو آغشته یا علی
آن مقتلی که رنگ دگر برنداشته
خون خداست آنچه به سجّاده ی تو ریخت
ثاراللهی که رنگِ مکرّر نداشته
لوح و قلم بنام علی مهر و موم شد
ثبتی بجز ولای تو دفتر نداشته
مست ازمی ولای علی هست شاعرش
درعمر این چنین می و ساغر نداشته
سید ناصر ولایی 2/2/1401 زنجان
شب کوچ همای قاف دین است
همان مردی که مظهر بر یقین است
بنال ای دیده ی غمدیده ی من
عدالت با علی دفن زمین است
خدایا کافری شق القمر کرد
عزادار علی روح الامین است
حسین امشب بود گریان بابا
حسن در این مصیبت دلغمین است
علی آن مظهر داد و عدالت
میان بستر ازآن ضرب کین است
گهی درحال غش گاهی به صحبت
دگر ترک جهان بر او یقین است
یتیمان را کند هردم سفارش
علی ازغصة آنها حزین است
یتیم کوفه دارد شیر در دست
سرش خونین امیر المومنین است
1378 زنجان ولائی
******************************
علی علی مولا چراشدی تنها
تومونس غمها شدی پس از زهرا
شکسته شد دلها زداغ تو مولا
شکسته فرق تو شکسته قلب ما
زعشق حق مستی توبرخدادستی
تواولین مظلوم دراین جهان هستی
که غصب شد حقت به دست ظالمها
فدای تومولا فدای تومولا
فدای تو مولا فدای تو مولا
رسد زنخلستان صدای تو هرشب
که میزنی فریاد زشوق وصل حق
خدا خدا یا رب خدا خدا یارب
تمام عاشقها فدای تو مولا
به منکران حق خدا کند لعنت
به درگهت آتش زدند دربیعت
به پشت درزهرافغان ازآن ماتم
که کشته شد محسن زضرب در آندم
شده تنش نیلی عزیزهء زهرا
اسیرشد سجاد امام با تقوا
فغان و واویلا فغان و واویلا
زده لگد بردر زکینه آن کافر
بیا رسول ا... نگربراین امت
شکسته پهلوی عزیزهء عالم
فتاده در بسترفغان از آن غوغا
فدای تو مولا فدای تو مولا
ز من اگر پرسند که کشته مولا را
بگویم آن قاتل که کشته زهرا را
زشعله ی ءسرکش که سرزد ازآتش
فکنده درمحنت تمام دنیا را
سرت به ضرب کین اگرچه شدخونین
سرحسینت شدجدازتن ازکین
سه شعبه تیری رازدند بر قلبش
که برزمین افتاداز آن ستون دین
فغان و واویلا فدای تو مولا
همان عدوبسته دو دست زینب را
به شام ودرکوفه کشانده درهر جا
کنون حسین تو نشسته پهلویت
کند نظر این دم به خون گیسویت
توکشتهء عدل وعدالتی مولا
کندکنون زینب نظاره بر رویت
نرو نرو بابا فدای تو مولا
دراین طرف زینب درآن طرف کلثوم
زپشت سرعباس نگه کندمظلوم
حسن شده گریان حسین پریشان است
تمام یارانت زغصه نالانند
فدای تو مولا فدای تو مولا
کنون زجسم اوجدا شده جانش
به سر زند شیعه که رفته جانانش
ز جنّت الا علی روان شده زهرا
که با سر زخمی علی است مهمانش
زدیده ها بارد سرشک غم امشب
یتیمها دارندز غم فغان بر لب
کجاست ای مادر کسی که می آورد
ز نان و از خرما برای ما هر شب
ولایی ای مولا زد از ولایت دم
بکویت آمد تا شود شریک غم
بسوزد از این غم دل همه عالم
چه می شود بر ما نظر کنی یک دم
شوی رضا ازما فدای تومولا
*******************************
هردختری هنگام غم یادی زمادر می کند
مادر نباشد وقت غم یادش مکرر می کند
بنگر دراین شب تاسحر زینب چه گوید دیده تر
آه وفغان با سوز جان از زخم حیدر میکند
ای وای من ای وای من زخمی شده بابای من
مادر ببین تنها شدم گویا که بی بابا شدم
شد فرق او تاغرق خون من همدم غمها شدم
از غصه ء بابای خود دلخسته در دنیا شدم
هر دل که باشد مثل گل این غصه پرپر می کند
ای وای من ای وای من زخمی شده بابای من
باپای خود بابای من گرچه به خانه آمده
تاخانه بابا گوییا بر روی شانه آمده
بابای من دلخسته ازجور زمانه آمده
چشم مرا اندوه او از خون دل تر می کند
ای وای من ای وای من زخمی شده بابای من
از دیدن زخم پدر مادر ز پا بنشسته ام
بنگر مرا مادر دگر از جور دنیا خسته ام
چون مرغکی تنها دراینجا بال وپر بشکسته ام
بنگر چسان شق القمریک فرد کافر می کند
ای وای من ای وای من زخمی شده بابای من
گویم به بابایم کنون بابا نرو با من بمان
این قلب زخمی را مکن بر تیر اندوهت نشان
زینب ندارد طاقت هجران تو ای مهربان
کی رفتنت را از جهان غمدیده باور می کند
ای وای من ای وای من زخمی شده بابای من
ای مهربان بابای من با زینبت حرفی بزن
ای هستی و دنیای من با زینبت حرفی بزن
بابای بی همتای من با زینبت حرفی بزن
یک روز را هم دخترت بی تو چه سان سر می کند
ای وای من ای وای من زخمی شده بابای من
زینب بمیرد در سرت اما نبیند جای زخم
اشکت چرا جاری شده همراه خون در پای زخم
از دیدن خون در سرت دل می شود در پای زخم
قلب مرا آه ای پدر این غم مکدر میکند
چشمان خود را باز کن بابایم از دنیا نرو
این دخترت را هم ببر گرمی روی تنها نرو
من زینبم بی مادرم از پیش من بابا مرو
کی تاب بر هجران تو این قلب مضطر می کند
ای وای من ای وای من زخمی شده بابای من
بس کن ولایی شرح غم خون شد دل اهل قلم
زینب پس از این ماجرا بیند بس ظلم و ستم
یکبار دیگر کوفه را می بیند آن ماءنوس غم
تا بر سر خونین نظر غمدیده خواهر می کند
آن فرق خونین بیند او قرآن تلاوت می کند
یا بن الحسن آندم چه سان تاب مصیبت می کند
روی کجاوه خون سر جاری به تربت می کند
زینب در آن جا ناله از داغ برادر می کند
ای وای من ای وای من زخمی شده بابای من
25/8/80 سید ناصر ولائی*****************
همای قاف دین
شب کوچ همای قاف دین است
همان مردی که مظهر بر یقین است
بنال ای دیده ی غمدیده ی من
عدالت با علی دفن زمین است
خدایا کافری شق القمر کرد
عزادار علی روح الامین است
حسین امشب بود گریان بابا
حسن در این مصیبت دلغمین است
علی آن مظهر داد و عدالت
میان بستر ازآن ضرب کین است
گهی درحال غش گاهی به صحبت
دگر ترک جهان بر او یقین است
یتیمان را کند هردم سفارش
علی ازغصة آنها حزین است
یتیم کوفه دارد شیر در دست
سرش خونین امیر المومنین است
1378 زنجان ولائی
*********************************
علی از هر تعلّق پاک میرفت
صدای ناله تا افلاک میرفت
صداقت از حکومت کوچ می کرد
عدالت با علی در خاک میرفت
***********************
در آنشب که علی را خاک کردند:
الهی یا الهی یا الهی
به حال آل طاها خود گواهی
در آنشب که علی را خاک کردند
در آنجا سینه ها را چاک کردند
همه گریان و نالان بازگشتند
همه زار و پریشان باز گشتند
علی با فرق خونین رفت در خاک
همان کوه شرف دریای ادراک
علی قرآن ناطق گشته خاموش
شده یاران او با غم هم آغوش
براه خود یکی ویرانه دیدند
صدای ناله ای زانجا شنیدند
صدای آه و واویلا می آمد
صدا از پیر نا بینا می آمد
امام مجتبی فرمود ای مرد
زچه می نالی ای محروم پر درد
بگفتا چند روزی سرور من
نمی آید به پیشم یاور من
منم تشنه منم مولا گرسنه
که چندی مانده ام تنها گرسنه
امام مجتبی فرمود آیا
نشانی داری از آن یار تنها
بگفتا منکه بینایی ندارم
ولی از او نشانها می شمارم
نگفت او گرچه از نام ئنشانش
بود تنها خدا ذکر زبانش
فقط دانم که او مرد خدا بود
زخدمت بهر من هرگز نیاسود
در و دیوار با او آشنایند
به وقت ذکر با او همصدایند
همی می گفت با اشک و انابه
نمی آید چرا در این خرابه
مگر گشته زمن آن مرد دلگیر
که هستم عاجز و فردی زمینگیر
شنیدند این سخن تا آل طاها
به گریه آمدند از داغ مولا
حسن فرمود او بابای ما بود
امام و رهبری درد آشنا بود
الا ای پیرمرد زار وغمگین
علی شد کشته از یک ضربة کین
یتیمان را پلیدی بی پدر کرد
که شمشیرش به فرق او اثر کرد
بلی آن خسرو خوبان علی بود
انیس و یار محرومان علی بود
چوشد آن پیرزین ماتم خبردار
به گریه آمد و زد ناله بسیار
چنین خواهش نمود آن پیر نالان
غمین و پُر ز سوز و زار و گریان
مرا قبر شه کون ومکانم
دهید ای نور چشمانم نشانم
ورا بردند با خود آل حیدر
بسوی قبر آن یار پیمبر
چنان زد ناله ای آن پیر مسکین
که شد از غصّه اش هر دیده غمگین
در آنجا جان او ازتن جدا شد
به مولای غریب خود فدا شد
صدای ناله و فریاد این مرد
خدایا داغ دل را تازه تر کرد
همان داغی که داغ آشنا بود
که اوّل زائر او در کربلا بود
همان جابر همان یار پیمبر
که شد از داغ مولا زار وضطر
اگر آن مرد نابینا علی را
شنیده غرق خون فرق ولی را
برای آن خبر طاقت ندارد
ندیده از غمش جان می سپارد
ولی جایر غمش باور ندارد
حسین سر هم در آن پیکر ندارد
سر مولای او از تن جدا شد
همان سر که مکانش نیزه ها شد
ببین جابر حسینت سر ندارد
نه سر انگشت و انگشتر ندارد
**************************
گل آنا یا زهرا دی سنده واویلا
بابام گئدیر الدن آتاسیز قالدیخ
ییخیلیپ محرابه علی نماز اوسته
آخیر باشیندان قان آتاسیز قالدیخ
قالدی زینب آغلار غم سینه سین داغلار
سالار سنی یاده یاراسین باغلار
سنی سسلیر آنا دییر یانا یانا
بابام گئدیر الدن آتاسیز قالدیخ
دایا نیپدی مظلوم گوزو یا شلی کلثوم
دولوپ اورک درده دییر بابام وای
سسلنیر گل قارداش آخیر گوزوندن یاش
تئز گل حسین قارداش آتاسیز قالدیخ
او ادبلی عباس او مظهر احساس
دوتوپ اورکدن یاس یانیر غیر تدن
سینه سی اوتلانیر ایچریدن یانیر
آخیر گوزوندن یاش آتا سیز قالدیخ
گل آنا یا زهرا یاراسینی باغلا
قالیپ ایندی تنها آتاسیز قالدیخ
بابام اولدی بی کس اونا سنیدن سس
یئتیش ایندی داده آتاسیز قالدیخ
آتام مظلوم اولدی گل تک رنگی سولدی
گوزی قانه دولدی ای وای بابام وای
دوشوپدی چوخ دیلدن بابام گدیر الدن
سسلیر سنی هرآن ای وای بابام وای
آخیر باشیندان قان قیزین ائدیر افغان
یتیش داده الان آتا سیز قالدیخ
آناجان یا زهرا گوزلرینی باغلا
اوزون ائیله اعلان آتا سیز قالدیخ
15/9/80 سید ناصرولائی زنجان
*******************************
شعر ها بر اساس موضوع دسته بندی شده و تاریخ تولد دارند شماره تماس شاعر 09122423595
