گاهی قلم عاجز ز شرح همّتِ مردان جنگ است
دریا گهی تُنگِ بلوروکوچکِ جمعی نهنگ است
گاهی نگه مجذوب مظلومیت خیلِ شهیدان
گاهی زبان در لکنت ازگستاخیِ توپ و تفنگ است
درحملة بیت المقدّس گشت خرّمشهر آزاد
غفلت کنون از آنهمه جانبازی و ایثار ننگ است
خاک هویزه شاهد ایثار مردان دلیریست
آنجا کنام شیرجنگ و بیشة دهها پلنگ است
سید حسین وجمله یاران  جسمهاشان گشت گلگون
درک شهادت زیرتانک دشمنان اینجا قشنگ است
غوّاصِ دریادل در آن شبهای طوفانزای اروند
از شوق دیدار خدا خاموش و گاهی شوخ و شنگ است
والفجرِهشت وفاو وبصره جملگی دارند اذعان
جان دادن و جنّت گرفتن کار مردان  زرنگ است
دارد طلائیه طلاهای فراوانی به دامان
درّ و گهر های درخشانی در اینجا زیر سنگ است
دارد شلمچه کربلای پنج را همواره در یاد
آنجا دیارلاله های داغدارِ سرخ رنگ است
گاهی برای گریه کردن دیده های سرخ بی تاب
جاری به لب  در حمله هایا فاطمه آهنگ هنگ است
فکّه کند همراه شنهای روان همواره ناله
شن مرهمِ لب تشنةِ افتاده با زخم فشنگ است
فهمیده و یاد هویزه گشته با تاریخ مدغم
آری قلم عاجز زشرح همّت مردانِ جنگ است
دارد ولائی از شهیدان در دلش عشق و تولّا
لفظ بسیجی یر چنین  جاماندةبیچاره  انگ است
سید ناصرولائی 15/06/1399