استاد محمد شجاعی
افسوس و دریغ از جهان رفت
شدغرق عزا به سوگ استاد
خونابه زچشم دوستان رفت
از دیده روان شد اشک ماتم
درحسرت او زدل فغان رفت
آن شمس منیر دانش و فضل
با توشه ی علم بی کران رفت
ترویج معارف الهی
یک عمر نمود و درفشان رفت
شد از غم او جهان سیه پوش
فریادِ زمین برآسمان رفت
از دیده ی چشم ، یک ستاره
از منظرِعقل ، کهکشان رفت
آن مظهرِ فیض و نور و اشراق
تابید چو شمس و ناگهان رفت
محزون شده رهبر از غم پیر
فرمود که هادی جوان رفت
آن عارف واصل الی الله
با دستِ پُری به لامکان رفت
وان عالم و زاهدِ مجاهد
با بارِ سبک سوی جنان رفت
در محبس شاه شد شکنجه
آنقدر ، که از تنش توان رفت
بنمود شکنجه ها تحمّل
آزاده به سوی آسمان رفت
درسجده نمود گریه بسیار
آخِر زجهان چه شادمان رفت
دل کَند از این جهان فانی
آسوده به سوی جاودان رفت
افسوس که بست چشم خود را
صد حیف خطیب خوش بیان رفت
آن پیر مجاهد و مهذّب
در هفتم دی از این جهان رفت
7/10/1394 زنجان ولایی