آفرین صدمرحبا بر وزیر با وفا
آچدی گویچک گوزلرین حضرت عبّاس آقا
یا حسین سلطان دین مظهر حق الیقین
جان نثاریندی سنین زادة امّ البنین
هی گلیر گویدن صدا گلدی بیر نازلی بالا
یوخ اونا مثل ونظیر شیرین اوغلی بچّه شیر
قارداشین عبّاسه باخ یوخ اونون تک بیر دلیر
بو دلیره جان فدا آفرین صد مرحبا
چوخ گوزل آللاه پایی یوخ بومولودون تایی
گون کیمی سن قارداشا ویردی آللاه بو آیی
اولدی ماه هاشمی قهرمان کربلا
صورت زیبایه باخ گول کیمی آچمیش دوداخ
بد نظرلردن خدا ائیله سین دائم اوزاخ
غنچه باغ مرتضی آفرین صد مرحبا
شیعه یه جانان گلیپ جسم عشقه جان گلیپ
مظهر ایمان اولان حامی قرآن گلیپ
یاور دین خدا آفرین صد مرحبا
باخدی حیدر قول لارا آغلییوپدی مرتضی
گوردی گویچک صورتی سسلدی ای جان بالا
کربلاده قارداشی قویماران کی تک قالا
ساقی دشت بلا آفرین صد مرحبا
 سیدناصر ولایی 17/6/1384 زنجان
********************************

عطر گل یاس

 وجودم پر شد از عطر گل یاس
نمودم لطف حق را باز احساس
به دل گفتم که این عطر گل از چیست
بگفتا  از گل رخسار عباس
29/7/80 چهارم شعبان سال80

***********************
صحبت از مردی بود یا از شجاعت هرزمان
نام آن مرد دلاور آید اوّل بر زبان
در شجاعت در ادب در اقتدار و معرفت
نیست کس همسنگ وهمپایش یقینا" در جهان
در ولادت هم ادب را آن دلاور حفظ کرد
روز خورشید آمد وشب ماه زیبا شد عیان
دست او دست محبت بود و ایثار وتلاش
سینه اش مملو عشق وآتشی در دل نهان
دست بر سینه نهاده یا دو زانو می نشست
پیش خورشید جهان آرای خود آن ماه سان
                    *******

بر برادر هرگز او لفظ برادر را نگفت
لیک همواره از او لفظ برادر را شنفت
گوش جانها از لبش همواره یا مولا شنید
چشم خلقت در ادب مانند او هرگز ندید
1374 زنجان ولایی

**********************
قطره ام دریا دلی در پیش رو
گویم از او تابگیرم آبرو
شرط اوّل وصف او را پاکی است
آب کو تا دل در او گیرد وضو
گلرخان در حسرت زیبایی اش
در پی اش گل ستاند آبرو
من چه گویم گفتن از او مشکل است
زانکه دریایی نگنجد در سبو
در تولّد آمد او یکروز دیر
باشهادت پیشتر شد روبرو
دستها در آب و آتش در وجود
آب در حسرت که بوسد روی او
او ابوالفضل است وفضلش بیکران
بوسد از دستش زمین وآسمان
1/1/74 زنجان ولایی
*****************************

صحبت از مردی بود یا از شجاعت هرزمان

نام آن مرد دلاور آید اوّل بر زبان

در شجاعت در ادب در اقتدار و معرفت
نیست کس همسنگ وهمپایش یقینا" در جهان
در ولادت هم ادب را آن دلاور حفظ کرد
روز خورشید آمد وشب ماه زیبا شد عیان
دست او دست محبت بود و ایثار وتلاش
سینه اش مملو عشق وآتشی در دل نهان
دست بر سینه نهاده یا دو زانو می نشست
پیش خورشید جهان آرای خود آن ماه سان
                     *******

بر برادر هرگز او لفظ برادر را نگفت
لیک همواره از او لفظ برادر را شنفت
گوش جانها از لبش همواره یا مولا شنید
چشم خلقت در ادب مانند او هرگز ندید
1374 زنجان ولایی

آفرین صدمرحبا بر وزیر با وفا
آچدی گویچک گوزلرین حضرت عبّاس آقا
یا حسین سلطان دین مظهر حق الیقین
جان نثاریندی سنین زادة امّ البنین
هی گلیر گویدن صدا گلدی بیر نازلی بالا
یوخ اونا مثل ونظیر شیرین اوغلی بچّه شیر
قارداشین عبّاسه باخ یوخ اونون تک بیر دلیر
بو دلیره جان فدا آفرین صد مرحبا
چوخ گوزل آللاه پایی یوخ بومولودون تایی
گون کیمی سن قارداشا ویردی آللاه بو آیی
اولدی ماه هاشمی قهرمان کربلا
صورت زیبایه باخ گول کیمی آچمیش دوداخ
بد نظرلردن خدا ائیله سین دائم اوزاخ
غنچه باغ مرتضی آفرین صد مرحبا
شیعه یه جانان گلیپ جسم عشقه جان گلیپ
مظهر ایمان اولان حامی قرآن گلیپ
یاور دین خدا آفرین صد مرحبا
باخدی حیدر قول لارا آغلییوپدی مرتضی
گوردی گویچک صورتی سسلدی ای جان بالا
کربلاده قارداشی قویماران کی تک قالا
ساقی دشت بلا آفرین صد مرحبا
 سیدناصر ولایی 17/6/1384 زنجان

معين        زادة       زهرا ست    عباس
شفيع
 شيعه  در عقبي  است عباس

براي     رأفت  و    عدل     و   شجاعت

پدر  را مظهري     زيبا ست   عباس

غيور است  و      سلحشور     و    دلاور

سپهسالار    عاشورا  ست      عباس

براي      پيــروان      راه        اخلاص

امير و مرشد  و  مولا ست      عباس

ز  جانبازان   كسي   همپاي    او نيست

         به سربازي چه بي همتاست   عباس

براي    تـشنـگان         بادة       عشق

هميشه ساقي وسقاسـت       عباس

مثل برهـمـت   وغيرت    جز  او نيست

ادب را مظهري  يكتاست      عباس

گذشت از جان  و دستش  در ره دوست

خدارا بنده اي ا علاست        عباس

زخشمش گرچه  خصمش  گشته  لرزان

به رافت  شهرة   دنيا ست    عباس

سرش  هرگز  نشد  خم   پيش   دشمن 

به نيزه هم سرش  بالا ست   عباس

كند    روشن    جهان   را  طلعت     او

كه ماه  عترت  طا ها ست     عباس

بود   باب  الحوايج      منصب          او

فضيلت  را بحق  دارا  ست    عباس

برادر        را    بجز  مولا   نمي    گفت
كه  درياي  ادب  هرجا  ست  عباس

بجز  آندم  كه    زهرا   گفت       فرزند

صدا  زد  يا اخا   تنها ست    عباس

برادر      را     برادر       باز       درياب

ميان   حلقة  اعدا   ست      عباس

قلم   شد  عاجز     از  مدح     ابوالفضل

كه مدحش قطره  ودرياست  عباس

ولايي چشم   خود    دوزد  به   دستش

قسم برحق  بحق  آقاست    عباس

بود  ژوليده   استادم   كه        فرمــود

کليد  قفل  مشكلها ست      عباس

سيد ناصر ولايي   -  زنجان

 

 

 

 

قطره ام دریا دلی در پیش رو
گویم از او تابگیرم آبرو
شرط اوّل وصف او را پاکی است
آب کو تا دل در او گیرد وضو
گلرخان در حسرت زیبایی اش
در پی اش گل ستاند آبرو
من چه گویم گفتن از او مشکل است
 زانکه دریایی نگنجد در سبو
در تولّد آمد او یکروز دیر
باشهادت پیشتر شد روبرو
دستها در آب و آتش در وجود
آب در حسرت که بوسد روی او
او ابوالفضل است وفضلش بیکران
بوسد از دستش زمین وآسمان
1/1/74 زنجان ولایی

تویی آن ماه دل آرا    تویی آن مظهر تقوا
تویی آن آیة رحمت   اسوة لطف وعنایت
یاابافاضل ابالفضل یاابافاضل اباالفضل
ای تومعنای کرامت    معنی مهر ومحبّت
مظهر عشق وشجاعت یاابافاضل اباالفضل
درشب چارم شعبان   آمدی ای مه تابان
عاشقانت به تو قربان       یاابافاضل اباالفضل
یا ابالفضل  یاابالفضل  یاابا فاضل  اباالفضل
درصفا و ادب و مهر و وفا مثل تو کو
در شجاعت به خدا در دو سرا مثل تو کو
درعطا و کرم و لطف وسخا مثل تو کو
یا ابافاضل ابالفضل
یا ابالفضل   یاابالفضل    یاابا فاضل  اباالفضل
به وفا اسوه و مظهر    تویی آن شیر دلاور
حامی و یار برادر  یاابافاضل ابالفضل
یا ابالفضل  یاابالفضل  یاابا فاضل  اباالفضل
شعبانین دوردی اولوپ موسم میلادین آقا
وار اورک لرده سنین دنیا بویی یادین آقا
سن علمدار حسین سن سنه قربان جانیمیز
لطف ائله باب الحوائج دی سنین آدین آقا
یا ابالفضل  یاابالفضل  یااباالفضل  اباالفضل
یوخ شجاعتده مثالین نقصی یوخ ذرّه کمالین
گورنه گویچکدی جمالین یاابافاضل اباالفضل
یا ابالفضل  یاابالفضل  یاابا فاضل  اباالفضل
5/8/1379 زنجان ولایی