بمناسبت روز سعدی
نهاده ام چوبرون از گلیم خود پارا
در اختیار خود آرم تمام دنیارا
بگویم از دل و جان آن نگار زیبارا
اگر
تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت
از تو میسر نمیشود ما را
بیان کنم به تو اسرار
رنج و محنت خویش
چو رفته از کف من با زمانه فرصت خویش
که داده ام زچه ازدست صبر وطاقت خویش
تو
را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کندکه چه بودست ناشکیبا را
اسیر چاه زنخدان ومست از سیبش
کلید آیة امّن یجیب در جیبش
که طیب خاطر ما هست بسته بر طیبش
شمایلی
که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال
نطق نماند زبان گویا را
چه خوش بود که دمی باتومن
شوم همدم
به یمن روی تو بیرون شود زدل هرغم
بگویم از دل و جان بر تو ای امام امم
بیا
که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به
مدّعی تو بگو همچنان تو یاوه مگوی
به درد خود نه
به درد فراق چاره بجوی
عوض کنم
به جهان کی ز ز لف او یک موی
به جای
سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا
نظر نکنی یار سروبالا را
همانکه قامت او مظهر
صفا باشد
همانکه دیدن حسنش امید ما باشد
همانکه منتظَر وحجّت خدا باشد
که
گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا
بود که نبینند روی زیبا را
هزار جان چو من بر تو
باد قربانی
تمام هستی ما بر قدومت ارزانی
شد از فراق رخ ات بحر عشق طوفانی
کسی
ملامت وامق کند به نادانی
حبیب
من که ندیدست روی عذرا را
بحق قسم که شدم من
خمار و هم مستت
تمام هستی من هست جمله در دستت
وجود و هستی من شد فدایی هستت
به
دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان
به ذوق ارادت خورم که حلوا را
همیشه دیدة من بی تو
غرق باران است
زغصّه کشتی دل رهسپار طوفان است
بخون نشسته و در انتظار جانان است
هنوز
با همه دردم امید درمانست
که
آخری بود آخر شبان یلدا را
به گل نشسته
اگرچرخ محملت سعدی
اگرچه رفته زکف عمر و حاصلت سعدی
که مدح او کنم و شرح مشکلت سعدی
نگفتمت
که به یغما رود دلت سعدی
چو
دل به عشق دهی دلبران یغما را
زر اه دوست دمی دیده بر نمی داری
چو اشک چشم ولایی ثمر نمی داری
بگو به دوست به چشمم گذز نمی داری
گرفتم
آتش پنهان خبر نمیداری
نگاه
مینکنی آب چشم پیدا را
سید ناصرولایی 31/1/89 بمناسبت روز سعدی
شعر ها بر اساس موضوع دسته بندی شده و تاریخ تولد دارند شماره تماس شاعر 09122423595
